-
[ بدون عنوان ]
جمعه 20 اسفند 1389 00:25
توجه! توجه! با سلام! از این پس برای مشاهده مطالب وب به آدرس: taha-313.blogfa.com مراجعه کنید. منتظر نظراتتان هستیم! با تشکر فراوان!
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 5 اسفند 1389 23:32
بسم رب طه بسم الله الرحمن الرحیم طه 1 ما انزلناعلیک القران لتشقی 2 الا تذکرة لمن یخشی 3
-
جنگ سه تریلیون دلاری
دوشنبه 2 اسفند 1389 14:37
جنگ سه تریلیون دلاری هزینه های واقعی جنگ عراق نویسنده:جوزف استیگیلتز-لیندا بیلمس ترجمه:علی اکبرجعفری جوزف استیگیلتزاقتصاددان نوکنزی امریکایی و و برنده ی جایزه ی نوبل اقتصاد در سال 2001 ، هم اکنون استاد دپارتمان اقتصاد دانشگاه کلمبیاست. دیدگاه های انتقادی او درباره مدیریت جهانی سازی ، اقتصاد بازار آزاد و برخی نهاد های...
-
زنده باد تساوی!
چهارشنبه 27 بهمن 1389 21:16
ما به مرد ها گفتیم: می خواهیم مثل شما باشیم. مرد ها گفتند: حالا که این قدر اصرار می کنید ، قبول وما نفهمیدیم چه شد که مرد ها ناگهان این قدر مهربان شدند. وقتی به خود آمدیم عین آن ها شده بودیم؛ کیف چرمی یا سامسونت داشتیم و اوراقی که باید به اش رسیدگی می کردیم و دسته چک و حساب کتاب هایی که مهم بودند. با رئیس دعوایمان می...
-
ناصر ارمنی
سهشنبه 19 بهمن 1389 19:32
ناصر ارمنی عنوان یکی از کتاب های «رضا امیر خانی»، یکی از نویسندگان محبوب معاصر(1352-تهران)، توسط انتشارات نیستان در سال 1378 به چاپ رسیده است. این مجموعه داستان، شامل مطالبی با عنوان های: «زمزم، انگشتر، رتبه قبولی، یک پژوهش خشن، کوچولو، ناصر ارمنی، کمال، سه نفر ، خیابان، سال نو، گوش شنوا» است. این کتاب را به همه ی...
-
بال هایت را کجا گذاشتی ؟
یکشنبه 17 بهمن 1389 20:16
پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنه کرد وگفت: اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی. پرنده گفت: من فرق درخت ها وآدم ها را خوب می دانم. اما گاهی پرنده ها و آدم ها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش خنده دار ترین اشتباه ممکن بود. پرنده گفت: راستی،چرا پرزدن را کنار گذاشتی؟انسان...
-
پیراهن محرم
دوشنبه 4 بهمن 1389 16:33
این چشم ها برای که تبخیر می شود ؟ این حلقه ها برای چه زنجیر می شود ؟ پیراهن محرم من را بیاورید دارد زمان هیئت من دیر می شود با روضۀ حسین نفس تازه می کنم وقتی هوای شهر نفس گیر می شود می آیم از کدورت و اشک عزای تو سرچشمۀ طهارت تصویر می شود من دستمال گریۀ خود را نشسته ام چون آب هم به نام تو تطهیر می شود اشک تو تا همیشه...
-
شعر و جنون و عشق
شنبه 2 بهمن 1389 20:18
[ اگر آتش پرستان باخبر بودند از گرمای سوزان نگاه تو...! ] نه ، مجنون نیستم اما پریشان می کند حتی نسیمی گیسوی در رهگذار بی پناهی ها رهایم را… [ مگر دیوانه باشد آدمی خود را به دست عقل بسپارد! ] نه ، عاشق نیستم اما جنون و شعر دست از این سر شوریده هرگز بر نمی دارند و خالی می کند یک حس مبهم زیر پایم را… [ شراری می تواند...